تبليغاتX
بچه های آدم و حوا(خاطرات زن شوهر مرده)

گرفتم بعد عمري مدرکي چند  
 !
و اينجانب شدم حالا مهندس 
 
ندانستم که ريزد از چپ و راست 
 !
ز پايين و از آن بالا مهندس 
 :
غضنفر گاري اش را هول نميداد 
 !
د ِ يالا هول بده يالا  مهندس 
 
تقي هم چونه ميزد کنج بازار 
 !
نمي ارزه واسم والا مهندس 
   
 *** 
 :
به مرد قهوه چي ميگفت اصغر  
 !
دو تا چايي قند پهلو مهندس 
 
شنيدم کودکي ميگفت در ده 
 !
به مردي با چپق خالو مهندس 
 
ز جنب دکه اي بگذشت مردي 
 !
صدا آمد " آب آلبالو مهندس
 
خلاصه ميخورد خون جماعت 
 !
هميشه بدتر از زالو مهندس 
   
 *** 
 
شنيدم با تشر ميگفت معمار 
 !
به آن وردست حمالش مهندس  
 
همين مانده که از فردا بگويند 
 !
به گوساله و امثالش مهندس  
 
يهو ياد سکينه کردم اي داد 
 !
فداي آن لب و خالش مهندس 
 
شنيدم که عمل کرده دماغش 
 
خبر داري از احوالش مهندس؟
   
 *** 
 
شنيدم بعد تنظيمات بيني 
 !
بهش ميگن همه خانوم مهندس  
 
شنيدم بچه زاييده دوباره  
 
بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟ 
 ... 
 !
سرت رو درد آوردم من مهندس 
 !
سخن از هر دري اومد مهندس 
 
يکي سيگار ميخواد اون سمت دکه 
 !
برو که مشتري اومد مهندس

 

نوشته شده توسط  وارش در ساعت 14:23 | لینک 

 در این پست یه داستان آموزنده و معروف رو براتون می نویسم

و پیشاپیش سال نو رو به همه شما عزیزان تبریک میگم و با توضیح اینکه تا مدت ها نیستم...!

امیدوارم همیشه شاد و سالم و موفق باشین

------------------------------------------------------------

استادی در شروع کلاس لیوان پر از آبی را برداشت و آن را بالا گرفت تا همه ببینند.سپس از شاگردان پرسید:به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند 50 گرم ، استاد گفت:من بدون وزن کردن نمی دانم دقیقا وزنش  چقدر است.اما سوال من این است اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟

شاگردان گفتند:هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:خوب اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت :دستتان درد می گیرد.

استاد گفت حق با توست.حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت :دستتان بی حس می شود عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئنا کارتان به بیمارستان خواهد کشید .

وهمه شاگردان خندیدند.استاد گفت خیلی خوب است.ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند:نه .

 استاد ادامه داد:پس چه چیزی باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ شاگردان گیج شدند.یکی از آنها گفت:لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت:دقیقا مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد.اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید درد می کشید.اگر بیشتر از آن نگه شان دارید فلجتان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است.اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب آن را زمین بگذارید وبه این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید.

هر روز صبح سر حال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مساله و چالشی که برایتان پیش می آید بر آیید.

یا حق

در پناه پروردگار سال خوبی داشته باشین

نوشته شده توسط  وارش در ساعت 2:53 | لینک  |